|
عشق سوخته |
|
حالا تنها آرزومه که روزی حرفهای دلم بهش برسه تا بدونه چقدر دوستش داشتم. |
امشب دوباره دلم تنگ است زین روزگار آزرده ام می کند این خاطرات ماندگار رنگ بی رنگی گرفته دفتر خاطره هایم هی ورق می زند آنرا این دل بیقرار بغضی از سنگ که هرگز نشکسته هدیه ی توست که مانده برایم یادگار دیدگانم بهر یک سیل عظیم آماده اند خواهم انداخت به راه با دو چشم غصه دار آنقدرگریه کنم تاکه آرام شود این تن داغدار درمیان قطره اشکم باز روی ماه توبینم بیشترازپیش سوزان شود این آتش پایدار قسمت من ازاین دنیا با خاطراتش سینه ای سوخته است با یک دل تب دار چه کنم هر چه کنم باز رفیقم غم توستدیگرآن بغض قدیمی دورخواهدشد زگلویم

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/05/02ساعت 17:44 توسط امیر (عزیزم نظر یادت نره!!!!!!) |