|
عشق سوخته |
|
حالا تنها آرزومه که روزی حرفهای دلم بهش برسه تا بدونه چقدر دوستش داشتم. |
منشأ اش این قلب زخمی شعله اش بی انتهاست یک وجب جای بوسیدن نمانده درمیان این همه زخم دلم بااین همه درد نمی دانم چگونه پا به جاست ولی دربین آنهایکی بی اندازه ژرف است چنان آزرده ام کرده گویی حیاتم روبه اغماست نه دلتنگی نه تنهایی نه درد دوری ازتونازنینم که اینان پیش آن ذره ای گنگ وناپیداست درآن لحظه ی پایانی نشد با توگویم حرف دل را تورا تا حد جان خواهم گواهم رب بی همتاست به پیش این دوچشمانم دست دردست دیگری دادی نگاه آخرت گویی همیشه پیش چشم ماست برای دیدن چشمان زیبایت دیده ی بارانی ام همه شب ها وروزها بلکه هردم درپی آنهاست ازاین پس من دگر هرگزنگویم بی تو تنهاییم چراکه بعد توفکرت چوسایه یارباوفای ماست زیراین نقاب سردوساکت آتشی سوزان به پاست

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/04/23ساعت 1:23 توسط امیر (عزیزم نظر یادت نره!!!!!!) |