|
عشق سوخته |
|
حالا تنها آرزومه که روزی حرفهای دلم بهش برسه تا بدونه چقدر دوستش داشتم. |
آهی بنهادم ازنهادم که بسوزاند بال و پرآن یار کزو غم دیدم من همچو گل نوگل سرخی بودم بارفتنش امادراوج بهارخزانم دیدم رنگ خوشی وشادی ولبخند فراموشم شد دیگرپس ازآن روزخودم راغرق ماتم دیدم هرشب که به یاد آرم آن ماه شبانم را درقلب مه روشن رخساره یارم دیدم افسوس که هرکارکنم بازنه آید دیگر رویای وصال اوشاید که به خوابم دیدم زیر آسمان این شهر همی چرخیدم دل سوخته ای همچو خودم کم دیدم
اوسوخت وبااودل من سوخت زیراکه میان دل خود،یاردمادم دیدم
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/04/04ساعت 0:17 توسط امیر (عزیزم نظر یادت نره!!!!!!) |