|
عشق سوخته |
|
حالا تنها آرزومه که روزی حرفهای دلم بهش برسه تا بدونه چقدر دوستش داشتم. |
قفس آن نیست که زآهن درودیوارکنند رنگ آزادی مرغی بستانند،حال اوزارکنند گرنباشد نزد توآن کس که دوست می داریش بهرتوزندان شود زندگانی باهمه زیباییش آنقدرسخت بُوَد دیدن آن چیزکه دیدارنباید غنچه نوگل عشقت درمیان گلشن قلبت نباشد آرزوی وصل آن یاربداری کو ندارد آرزویت درپی عشق کسی که بدزدد اونگاهش را زرویت حال آن مرغ گرفتارقفس بهترازما باشد اوپی آزادی جان،لیک محبوس دل ما باشد شرح حال دوقفس درنظرخویش چنان است حال ای دوست توقیاسی،که کدامین به ازآن است 
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/08ساعت 0:43 توسط امیر (عزیزم نظر یادت نره!!!!!!) |