|
عشق سوخته |
|
حالا تنها آرزومه که روزی حرفهای دلم بهش برسه تا بدونه چقدر دوستش داشتم. |
آخرین قطره خون دل من نیز فدای تو شود بگذار هق هق تنهاییم مونس ویار تو شود پاهایم دگر نای دویدن پی سایه ات ندارد لحظه ای صبر کن آیم وجودم زیر پای تو شود التماس دستهایم هر دمی گرمی دستان تو است هدیه کن آنرا به من تا که دستم در دست تو شود چمشهایم خیره به کنج سکوت،آرزویی دارد آنهم این است که روزی خیره به چشمان تو شود عطر خوش نفسهایت هنوز بر وجودم نقش بسته بیا تا آخرین دمهای من گوارا با نفسهای تو شود
رفتی ونیمه ای از روح وتنم پیش تو مانده
نیمه دیگر من گیر که آن نیزارزانی تو شود
وقت رفتن آمده دیگرزتو رخصت ماندن ندارم
بیا پایان من باش که آرزویم برآورده با توشود
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/05/09ساعت 14:23 توسط امیر (عزیزم نظر یادت نره!!!!!!) |