|
عشق سوخته |
|
حالا تنها آرزومه که روزی حرفهای دلم بهش برسه تا بدونه چقدر دوستش داشتم. |
دوباره روشنایی بخش به آن فانوس فرسوده نگاه مهربان چشم زیبایت برایم روشن و ضوست شکوفا کن به سِحرت آن گل پژمرده را تو که آن لبخند شیرینت به ازهر ورد وجادوست مراازخودرهانم بیش ازاین طاقت ندارم اگراینگونه پیش آیم مرامرگ رودرروست ببین تنهابرایم بازمانده این قلب مهجوراست توگرقابل بدانی آنهم اندازم زیرپای دوست
به نجوای دل غمگین من گوش کن ای دوست
ببین تپ تپ کنان اسم توجاری برزبان اوست
اگرچه تنگ وتاریک است وازیاد رفته
به لطفت گردوخاکش گیرکه مهرت همچوجاروست
سکوت وهم آلودش شکن با ذره ای ازعشق
که پژواک صدایت در وجودم زندگانی بخش بانیروست

بیش از نفس به مهرت محتاجم
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/05/20ساعت 16:38 توسط امیر (عزیزم نظر یادت نره!!!!!!) |
آخرین قطره خون دل من نیز فدای تو شود بگذار هق هق تنهاییم مونس ویار تو شود پاهایم دگر نای دویدن پی سایه ات ندارد لحظه ای صبر کن آیم وجودم زیر پای تو شود التماس دستهایم هر دمی گرمی دستان تو است هدیه کن آنرا به من تا که دستم در دست تو شود چمشهایم خیره به کنج سکوت،آرزویی دارد آنهم این است که روزی خیره به چشمان تو شود عطر خوش نفسهایت هنوز بر وجودم نقش بسته بیا تا آخرین دمهای من گوارا با نفسهای تو شود
رفتی ونیمه ای از روح وتنم پیش تو مانده
نیمه دیگر من گیر که آن نیزارزانی تو شود
وقت رفتن آمده دیگرزتو رخصت ماندن ندارم
بیا پایان من باش که آرزویم برآورده با توشود
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/05/09ساعت 14:23 توسط امیر (عزیزم نظر یادت نره!!!!!!) |
امشب دوباره دلم تنگ است زین روزگار آزرده ام می کند این خاطرات ماندگار رنگ بی رنگی گرفته دفتر خاطره هایم هی ورق می زند آنرا این دل بیقرار بغضی از سنگ که هرگز نشکسته هدیه ی توست که مانده برایم یادگار دیدگانم بهر یک سیل عظیم آماده اند خواهم انداخت به راه با دو چشم غصه دار آنقدرگریه کنم تاکه آرام شود این تن داغدار درمیان قطره اشکم باز روی ماه توبینم بیشترازپیش سوزان شود این آتش پایدار قسمت من ازاین دنیا با خاطراتش سینه ای سوخته است با یک دل تب دار چه کنم هر چه کنم باز رفیقم غم توستدیگرآن بغض قدیمی دورخواهدشد زگلویم

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/05/02ساعت 17:44 توسط امیر (عزیزم نظر یادت نره!!!!!!) |