|
عشق سوخته |
|
حالا تنها آرزومه که روزی حرفهای دلم بهش برسه تا بدونه چقدر دوستش داشتم. |
منشأ اش این قلب زخمی شعله اش بی انتهاست یک وجب جای بوسیدن نمانده درمیان این همه زخم دلم بااین همه درد نمی دانم چگونه پا به جاست ولی دربین آنهایکی بی اندازه ژرف است چنان آزرده ام کرده گویی حیاتم روبه اغماست نه دلتنگی نه تنهایی نه درد دوری ازتونازنینم که اینان پیش آن ذره ای گنگ وناپیداست درآن لحظه ی پایانی نشد با توگویم حرف دل را تورا تا حد جان خواهم گواهم رب بی همتاست به پیش این دوچشمانم دست دردست دیگری دادی نگاه آخرت گویی همیشه پیش چشم ماست برای دیدن چشمان زیبایت دیده ی بارانی ام همه شب ها وروزها بلکه هردم درپی آنهاست ازاین پس من دگر هرگزنگویم بی تو تنهاییم چراکه بعد توفکرت چوسایه یارباوفای ماست زیراین نقاب سردوساکت آتشی سوزان به پاست

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/04/23ساعت 1:23 توسط امیر (عزیزم نظر یادت نره!!!!!!) |
درمیان غل وزنجیر نگاهت تازه جان گرفته بودم افسوس که این زخم قدیمی ساده ازپا درآورد مرا
+ نوشته شده در شنبه 1387/04/08ساعت 2:24 توسط امیر (عزیزم نظر یادت نره!!!!!!) |
آهی بنهادم ازنهادم که بسوزاند بال و پرآن یار کزو غم دیدم من همچو گل نوگل سرخی بودم بارفتنش امادراوج بهارخزانم دیدم رنگ خوشی وشادی ولبخند فراموشم شد دیگرپس ازآن روزخودم راغرق ماتم دیدم هرشب که به یاد آرم آن ماه شبانم را درقلب مه روشن رخساره یارم دیدم افسوس که هرکارکنم بازنه آید دیگر رویای وصال اوشاید که به خوابم دیدم زیر آسمان این شهر همی چرخیدم دل سوخته ای همچو خودم کم دیدم
اوسوخت وبااودل من سوخت زیراکه میان دل خود،یاردمادم دیدم
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/04/04ساعت 0:17 توسط امیر (عزیزم نظر یادت نره!!!!!!) |
سربروی زانویم گذارم که چرا حاصل ما زین همه عشق غم است؟

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/03ساعت 23:51 توسط امیر (عزیزم نظر یادت نره!!!!!!) |